چقدر سردم بود، می لرزيدم...ديدم هيچی واسه امروز و فردام
ندارم، دويدم و اومدم و تو;صف بندگی تو خودمو جا کردم، شايد يه لقمه هم
گير من بياد...وای چقدر شلوغه! کی نوبت من می رسه، تا کی بايد منتظر
باشم؟! به جلوييم لبخند می زنم ولی حالش بدتر از اين حرفاست که
جواب لبخند منو بده...بی خيالش می شم...صدای چج چج از زير پام مياد، دولا می
شم..وای!.. برکت تو زير پاهام افتاده، برش می دارم، فوتش می کنم، بعد می
بوسمش و تو دستام نگهش می دارم تا وقتی نوبتم رسيد اينو بذارم گوشه در «کريم
خونه» ت. ;پاييز شد، زمستون و بهار و...هم همينطوری گذشت...گفته بودن
لطف تو، رمضون بيشتر ميشه;من با شوق لطف هنوز تو صف ايستاده بودم... با
خودم می گم چيزی ديگه نمونده که نوبت من بشه!
تلفنم زنگ می زنه..می گن بيا..نون نمی خواد..همون غذايی رو
که تو دوست داری درست کرديم..من می گم نه، من وايسادم تا نون بگيرم تا نگيرم
نميام..من امروز فقط نون می خوام!
جلوييم با چشمای پر اشک رفت جلو، وقتی نونشو گرفت انقده ذوق
کرد که چندين بار در و ديوار «کريم خونه» ت رو بوسيد، چشم ازت بر نمی داشت...
پشت سر هم می گفت: « شکرا لله» .اون وقت برگشت و با چشمايی که برق می زد جواب
لبخند چند دقيقه پيشمو داد.
اومدم جلو...چرا می لرزم! اشکايی که از;شوق به;سر
رسيدن اينهمه انتظار تو چشمم جمع شده;چشمامو;تار کرده و;نمی
ذاره خوب;ببينمت!;با لپای گر گرفته و دستای يخ زده می گم سلام،
خسته نباشيد!
;تو هم آروم;می گی سلام...ــ چرا انقدر سرد جوابمو
داد!! ـ ;اگه ميشه به من..
;هنوز حرفم تموم نشده که سر تو ميندازی پايين، لباتو گاز می
گيری..
ــ شاطر چش شده؟!
;سرتو بالا نمی آری و فقط می گی شرمنده! تموم شد...
;ــ به خودم می گم شاطر شوخيش گرفته؟ ــ ولی نگاه غم گرفته
تو آب پاکی رو ريخت رو دستم!
;انگار آسمون خراب شد رو سرم، اشک امونمو بريد..من اينهمه
خزون و زمستون و... به خاطر تو، محض لطف تو ايستادم...حالا فقط همين، تموم
شد؟!
;صدای دينگ دينگ مسيج اين گوشی هم که کشت منو! پشت سر هم
مسيج مياد: «خوردی؟ ضايع شدی!;کوچيک شدی بيچاره!»
;چشم ازت بر نمی دارم...يه عالمه حرف قلمبه شده تو
دلم...چرا؟ چرا نوبت من رسيد تنورت تموم شد؟! اين همه تعريف« کريم خونه» ت رو
کرده بودن، هر جا رفتم نشونی تو رو دادن;گفته بودن نوناش
بهترينه...گفته بودن شاطرش خيلی کريمه، خيلی رحيمه...نوبت ما رسيد ته کشيد؟!
اوستا نوبت من شده نمی بينی، نمی شنوی؟ مگه پولای من با بقيه چه فرقی
داره!!
;سرتو مياری بالا.. و فقط همين جمله رو می گی: ايشالله تنور
بعد از شرمندگيت در ميام..
;ــ ايشالله؟ يعنی بازم اگه تو بخوای ــ يه نيشخند تحويلت می
دم.
;اما...اما نمی دونی برای من تنور بعد ديگه معنايی نداره،
درخت اميد و آرزوهام به پای همين تنورت خشکيد; مگه اين نونی که اينجا، بالای درت آويزون کردی نشونه ی اين
نيست که اينجا;لطف و برکت کف دست آدم می ذارن! پس کو؟!
ياد;يه چيزی افتادم... دلم گرم شد; دستمو آوردم
بالا، هنوز اون نون خشکايی که از روی زمين جمع کرده بودم که ديگرون بی اعتنا
برکت تو رو له نکنن،;تو دستم بود... و اين يعنی اميد، يعنی اگه تنورتم
ته کشيده من دست خالی بر نمی گردم و جلوی زخم زبونای ديگرون رو می
گيره...هنوز يه چيزايی دارم که به من پای رفتن اين راه رو بده.
;سرمو می آرم بالا، هنوز سر تو پايينه...;صدات می کنم: خدا جونم!
;تو نگام می کنی..بهت لبخند می زنم...دشمنت شرمنده
باشه...ببخش منو! ببخش از اين همه سر کوفتی که بهت زدم، ببخشيد از اين همه
گله و نا شکری! من دست خالی از پيشت نمی رم...اينا رو که دارم، تا تنور بعديت
هم صبر می کنم..
;تو می خندی و دست گرمتو می کشی رو سرم...
تو دلم می گم به خودت قسم که من نون برشته تو نمی خواستم،
همين دست گرمت واسه من بسه!
تکنولوژی رو از تو کيفم می کشم بيرون، جواب مسيج رو می دم: تو اشتباه می کردی... اينجا باب الرحمه بود!
ماه رمضون داره میاد ماه خدا بیاین بازم بریم در کریم خونشو بست بشینیم بیایین یه بار دیگه از نو شروع کنیم و به رحمتش امیدوار باشیم اگه دستامونو باهم بالا ببریم اگه باهم ببینمون اونم دلش به داشتن ما گرم میشه آخه غیراون مگه کیو داریم خداجون ماه ماه تو به همون یه لقمه نونت به همون لبخند کوچیکت به کمی بخششت قانعم تورو به این ماه قسم نرونم از درگاهت
ندارم، دويدم و اومدم و تو;صف بندگی تو خودمو جا کردم، شايد يه لقمه هم
گير من بياد...وای چقدر شلوغه! کی نوبت من می رسه، تا کی بايد منتظر
باشم؟! به جلوييم لبخند می زنم ولی حالش بدتر از اين حرفاست که
جواب لبخند منو بده...بی خيالش می شم...صدای چج چج از زير پام مياد، دولا می
شم..وای!.. برکت تو زير پاهام افتاده، برش می دارم، فوتش می کنم، بعد می
بوسمش و تو دستام نگهش می دارم تا وقتی نوبتم رسيد اينو بذارم گوشه در «کريم
خونه» ت. ;پاييز شد، زمستون و بهار و...هم همينطوری گذشت...گفته بودن
لطف تو، رمضون بيشتر ميشه;من با شوق لطف هنوز تو صف ايستاده بودم... با
خودم می گم چيزی ديگه نمونده که نوبت من بشه!
تلفنم زنگ می زنه..می گن بيا..نون نمی خواد..همون غذايی رو
که تو دوست داری درست کرديم..من می گم نه، من وايسادم تا نون بگيرم تا نگيرم
نميام..من امروز فقط نون می خوام!
جلوييم با چشمای پر اشک رفت جلو، وقتی نونشو گرفت انقده ذوق
کرد که چندين بار در و ديوار «کريم خونه» ت رو بوسيد، چشم ازت بر نمی داشت...
پشت سر هم می گفت: « شکرا لله» .اون وقت برگشت و با چشمايی که برق می زد جواب
لبخند چند دقيقه پيشمو داد.
اومدم جلو...چرا می لرزم! اشکايی که از;شوق به;سر
رسيدن اينهمه انتظار تو چشمم جمع شده;چشمامو;تار کرده و;نمی
ذاره خوب;ببينمت!;با لپای گر گرفته و دستای يخ زده می گم سلام،
خسته نباشيد!
;تو هم آروم;می گی سلام...ــ چرا انقدر سرد جوابمو
داد!! ـ ;اگه ميشه به من..
;هنوز حرفم تموم نشده که سر تو ميندازی پايين، لباتو گاز می
گيری..
ــ شاطر چش شده؟!
;سرتو بالا نمی آری و فقط می گی شرمنده! تموم شد...
;ــ به خودم می گم شاطر شوخيش گرفته؟ ــ ولی نگاه غم گرفته
تو آب پاکی رو ريخت رو دستم!
;انگار آسمون خراب شد رو سرم، اشک امونمو بريد..من اينهمه
خزون و زمستون و... به خاطر تو، محض لطف تو ايستادم...حالا فقط همين، تموم
شد؟!
;صدای دينگ دينگ مسيج اين گوشی هم که کشت منو! پشت سر هم
مسيج مياد: «خوردی؟ ضايع شدی!;کوچيک شدی بيچاره!»
;چشم ازت بر نمی دارم...يه عالمه حرف قلمبه شده تو
دلم...چرا؟ چرا نوبت من رسيد تنورت تموم شد؟! اين همه تعريف« کريم خونه» ت رو
کرده بودن، هر جا رفتم نشونی تو رو دادن;گفته بودن نوناش
بهترينه...گفته بودن شاطرش خيلی کريمه، خيلی رحيمه...نوبت ما رسيد ته کشيد؟!
اوستا نوبت من شده نمی بينی، نمی شنوی؟ مگه پولای من با بقيه چه فرقی
داره!!
;سرتو مياری بالا.. و فقط همين جمله رو می گی: ايشالله تنور
بعد از شرمندگيت در ميام..
;ــ ايشالله؟ يعنی بازم اگه تو بخوای ــ يه نيشخند تحويلت می
دم.
;اما...اما نمی دونی برای من تنور بعد ديگه معنايی نداره،
درخت اميد و آرزوهام به پای همين تنورت خشکيد; مگه اين نونی که اينجا، بالای درت آويزون کردی نشونه ی اين
نيست که اينجا;لطف و برکت کف دست آدم می ذارن! پس کو؟!
ياد;يه چيزی افتادم... دلم گرم شد; دستمو آوردم
بالا، هنوز اون نون خشکايی که از روی زمين جمع کرده بودم که ديگرون بی اعتنا
برکت تو رو له نکنن،;تو دستم بود... و اين يعنی اميد، يعنی اگه تنورتم
ته کشيده من دست خالی بر نمی گردم و جلوی زخم زبونای ديگرون رو می
گيره...هنوز يه چيزايی دارم که به من پای رفتن اين راه رو بده.
;سرمو می آرم بالا، هنوز سر تو پايينه...;صدات می کنم: خدا جونم!
;تو نگام می کنی..بهت لبخند می زنم...دشمنت شرمنده
باشه...ببخش منو! ببخش از اين همه سر کوفتی که بهت زدم، ببخشيد از اين همه
گله و نا شکری! من دست خالی از پيشت نمی رم...اينا رو که دارم، تا تنور بعديت
هم صبر می کنم..
;تو می خندی و دست گرمتو می کشی رو سرم...
تو دلم می گم به خودت قسم که من نون برشته تو نمی خواستم،
همين دست گرمت واسه من بسه!
تکنولوژی رو از تو کيفم می کشم بيرون، جواب مسيج رو می دم: تو اشتباه می کردی... اينجا باب الرحمه بود!
ماه رمضون داره میاد ماه خدا بیاین بازم بریم در کریم خونشو بست بشینیم بیایین یه بار دیگه از نو شروع کنیم و به رحمتش امیدوار باشیم اگه دستامونو باهم بالا ببریم اگه باهم ببینمون اونم دلش به داشتن ما گرم میشه آخه غیراون مگه کیو داریم خداجون ماه ماه تو به همون یه لقمه نونت به همون لبخند کوچیکت به کمی بخششت قانعم تورو به این ماه قسم نرونم از درگاهت

<< Home